به نام بهترین و با مرام ترین رفیقم خدا
سلام به همه دوستان
این سری طلبه شدم یک مقدار متفاوت تر بنویسم
خواهشا" ولوم جنبه هابره بالا تا من شروع کنم
خوب همین طور ولوم رو بالا نگه دارید تا آخر مطلب
امید که سلامت و در خدمت خلق باشید
دلمون واسه همتون تنگ شده واسه ی تک تک دوستان
این خطوط پیام هم نمی تونه جرعه ای از عطش ما رو رفع کنه و بیشتر آدم رو تشنه تر می کنه
قبل از نوشتن این سطور تلفنی با پسرها صحبت می کردم
به جای این که آروم تر بشیم بیشتر دلمون تنگ شد
مجبور شدیم یک سری مسکن کدئین دار ( همین فیلم بازدید ها ) رو بزنیم به بدن تا یک مقدار آروم تر بشیم
خدا وکیلی اون قدر سرم شلوغه که حد و حصر نداره
آقا نون در اوردن هم سخته ها
راستی کلی رفیق جدید پیدا کردم ، همه در حد تیم ملی کار درست ، البته بعضی هاشون تونستند به المپیک راه پیدا کنند ، یکیشون هم که خیلی کارش درسته و ما ارادت داریم هم به اجداد طاهرینشون و هم به خانواده محترمشون سبب خیر هم شد ما این چند خط رو براتون بنویسیم ( پس براش دعا کنید که اولا" سلامت باشه دوما" همیشه همینطور کار درست بمونه )
نکته کنوری و ستاره دار لطفا" با خودکار قرمز بنویسید چون حتما" تو امتحان می یادش
این رفیق بامرام ( شما بخونید بی مرام ) که آقا شهرام می گه حقیر هستم
آقا ما که عذرخواهی کردیم ، اصل قضیه این هستش که ما همه ی کارها مون رو انجام دادایم ، وقتی اومدیم با پدرمون خداحافظی کنیم ، گفت بمون تهران کارت دارم ، یک مراسم هست تو هم باید حتما" باشی
ما هم که خراب احترام به پدر و مادر ، بی چک و چونه گفتیم نوکرتم هستیم ، بذار دستت رو ببوسم ( به یاد مرحوم اوس احمد در فیلم بزنگاه )
گذاشت ؟
نه نذاشت
خلاصه ما موندیم و حوضمون ، رفقا هم رفتند اصفهان ، نصف جهان ، سوغاتی هم نیاوردند ، پس سفر کوفتشون بشه ، الهی که پاشو بخورند ، ای خدا همچین حالی از این ها بگیر ، اصلا" روز قیامت مثل گز محشورشان بفرما
البته من خودم توجیه هستم که عدم حضور بنده چه ضربه مهلکی برای این ها بود و درصد خوشگذرانی آقایون 20% از 1000% رسیده بود
که همون معنای کوفت شدن سفر رو می ده ، خدا می دونسته این ها چه آدم هایی هستند به صورت غیبی گذاشته تو کاسه شون
و اما حکمت ها
ما نرفتیم مسافرت اما رفتیم خونه پسرداییمون البته بعد از مراسم
این پسر دایی ما استاد دانشگاه هستش ، الان هم داره دانشگاه ما تدریس می کنه
رفیق تو رگی دکتر صداقت و از هم دوره ای های دکتر نوری هستش ، رفیق دکتر کبیری هم هستش
با این استاد پیری هم ارتباطات تنگاتنگی داره
البته ما این رو از ترم دوم می دونستیم اما چون عادت داریم همیشه نون بازومون رو بخوریم سوء استفاده نکردیم
خدایش جلو هرکدوم از درس هایی که با صداقت داشتیم یک 20 ناقابل بذاری تو سر جمعش عدد قشنگی در می یاد ها
اما به نظرم دیگه وقت استفاده ازش رسیده باشه
قراره با هم یک کتاب بنویسیم ، برید حالشو ببرید
اثر مشترک بشیر و پسرداییش
گفته اگه خودت بجنبی می گم یه صندلی واست بذارند کنار بری ارشدت رو بخونی
فرصت خوبیه ، به نظرم باید استفاده بهینه رو ببرم از این موقعیت
واسه همینه دارم از محل کارم می یام بیرون
اما فعلا" بابامون رضایت نمی ده ، می گه بمون
حلالیت طلبی
چه خبره ؟
قراره بمیرم ؟
نه خیر
تازه دارم زنده می شم
قراره برج ده یعنی ماه محرم برم کربلا با خانواده البته ( ارجاع به فیلم بازدید زم زم و این که گفتم دوست دارم برم کربلا تو بین الحرمین بشینم ، البته خانم ادیبی گفتش اگه رفتی سوغاتی یادت نره ، ما هم گفتیم چشم ، حتما"، تمام سعی ام رو می کنم ببینم چه سوغاتی می تونم بیارم که به درد همتون بخوره )
الان هم پیگیر کارهای گذرنامه و از این جور مسائل هستم
البته اگه تا اون موقع امام حسین (ع) نزنه تو سرمون
از همه حلالیت می طلبم
اگه کمی ، کاستی ،توی رفاقت با شما ها گذاشتیم
تو رو خدا حلال کنید
قول می دهم همتون رو دعا کنم
آقا اگه ما رفتیم اون جا شهید شدیم حتما" مراسم بگیریدها ، چند تا از عکس هام رو بزرگ کنید ، بنر بزنید
آهان تا جایی هم که راه داشته باشه و به من سهمیه بدند حتما" شفاعت تون رو می کنم
پیگیری کنید اسم دانشگاه رو به نام ما بزنند
تو رو خدا دعا کنید از ما سلب تو فیق نشه
ولی نمی دونم ته دلم می گه قراره یک اتفاقی بیافته
خدا کنه خیر باشه
و اما اخبار و روایات و احادیثی که با چند واسطه به دست ما رسیده
هر کی خواست می تونه سریع بیاد و تکذیب کنه
اول اخبار پسر ها
یک خبر که تقریبا" به همه ( چه پسرها ، و چه دختر ها ) مربوط می شه این هستش که اکثرا" دارند واسه ارشد می خونند
کلا" مد روز الان این هستش ، از هر کی که می پرسی چی کار می کنی
سریع می گه دارم واسه ارشد می خونم
و اما آمار
خودم رو که گفتم فعلا" داریم دفتر بابامون رو می چرخونیم البته دیگه کم کم باید بار و بندیل رو ببندیم و یا علی ...
مرتضی برجی خانی مسئول آزمایشگاه شده تو تصفیه خونه کرج
همچین مهندس برجی خانی می بندند بهش که فکر کنم مرتضی از ماه بعد دیگه با شاه هم فالوده نخوره
البته این وصله ها به مرتضی نمی چسبه و خودم همین اول کاری تکذیب می کنم تا طرفداراش وبلاگ رو فیلتر نکردند
داره یک کارهایی رو هم می کنه که چند هفته دیگه صداش درمی یاد
آقا شهرام هم رفته تو یک شرکتی یک پستی گرفته و کم کم باید به عنوان پیرغلام و بزرگترما پسرهای 83 واسش آستین بالا بزنیم ، بنده خدا از بس آستین کوتاه پوشید دستش پوست انداخت ای خدا این مادرهای امروزی چقدر کم کار شدند
حبیب هم که هنوز تو خط حزب اله لبنان داره فعالیت می کنه و هنوز هم بچه های مردم رو پامرغی می بره ( یک نوع تنبیه نظامی ) با این که آیین نامه اومده که پامرغی ممنوع هستش ، هی هم خشم شب می زنه و تو خط دودزا و اشک آور و بقیه ماجرا هستش ...
یک روایت نه چندان معتبر هم هستش که می گن می خواهد بره نیروی دریایی
طبق آماری هم که ما داریم بعد از این طرح تحول ساختاری سپاه ، کل نیروی دریایی حتی فرمانده شون هم باید برند بندر عباس ، حبیب هم گفته خیالی نیست ما هم می ریم بندر !!!
فکر کنم حبیب زن جنوبی بگیره ، البته مادرش می گفت می خواهد یکی از همین دختر های فامیل رو بد بخت کنه و بده به آقاحبیب!!برای خانومشون طلب غفران الهی و صبر از خداوند متعال مسئلت می نماییم
رضا آزاده هم که هنوز پیش داییش مشغول هستش ، بنده خدا رضا معافی گرفت خدمت نکنه (البته گفت به پسرها شام می ده و لی حتی یک فلافل 200 تومنی بدون سس خردل هم به ما نداد )
هنوز هم که هنوزه پیش آقا داییش مشغوله و طبق روایاتی هم که به ما رسیده و پیش گویی هایی که هست آقا داییش حالا حالا ها با رضا کار داره و به همین سادگی ول کن رضا نیست
فکر کنم اگه می رفت سربازی بهتر بود
خوب کی یا موندند
آهان عباس طاووسی ، عباس هم که مثل سابق داره پول هاش رو جمع می کنه ، حالا با این پول هاش می خواهد چی کار کنه هنوز بین علما اختلاف هستش
اهل مکاشفه می گن
دریغ از یک بیسکوییت که این آدم برای آبجیش بخره ، بابا مرد حسابی یک مقدار پول خرج کن !!! ثواب داره ؟!!!
فکر کنم عباس بخواهد بره سفر مکه حدود چند میلیون باید خمس بده
ولی اماری که من دارم نشون می ده بد جور افتاده دنبال ارشد ، اگه جزوه ای چیزی دارید بدید بهش ، کمکش کنید بذارید قبول بشه ، دستتون درد نکنه
مصطفی پیگیر هستش بره یک جای نون و آب دار ، آماری که من دارم جای باحالیه ، خدا قسمت همتون بکنه ، البته فکر کنم دختر ها نمی تونند برند اونجا استخدام بشند
این مصطفی فکر کنم به یک جاهایی برسه
خوب موند زنگوله پای تابوت گروه پسران ، آقامسعود صادقی ( لچر )
این بنده خدا سنش ازهمه ما کمتر بود ولی قدش از همه ما بلند تر !!!!!
قربون خدا برم با این حساب کتابش
مثل همیشه مسعود کفگیرش خورده به ته دیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییگ !!!!
زنگ زدم به مسعود گفتم چی کار می کنی ؟
گفت دارم مثل ... ( جای این سه نقطه هرچی دل تنگت می خواهد بگذار ) واسه ارشد می خونم
آره جون خودت ، تو گفتی ما هم باور کردیم
البته بعد که با مرتضی صحبت کردم گفت آره بابا ،بنده خدا پیگیر هستش
البته دنبال کار هم می گرده
هرکی کار سراغ داره به مسعود زنگ بزنه
البته من گفتم یکی از معاونت های وزارت کشور هنوز خالی هستش ، اگه آمادگی داری بگو من معرفیت کنم به آقای محصولی وزیر کشور
حالا قراره خبرم کنه ، شما هم دعا کنید بتونم یک کاری واسش بکنم
اما دختر ها
ما که رفتیم دانشگاه واسه کارهای گذرنامه
سعادت نصیبمون شد چند تا از بچه ها رو هم دیدیم
خدا وکیلی خستگی این دوندگی ها از یادم رفت
همون دم دردانشگاه که خانم عجمی رو دیدم
خانم عجمی خدا رو شکر کلی از بقیه جلو زده
هم ازدواج کردند و هم ارشد قبول شده
ما هم هرچی تبریکات بلد بودیم ، رو کردیم و تقدیم کردیم به خانم عجمی
خانم مووی و خانم شهبازی هم دیدیم این دو نفر که یک روح بودند در دو بدن البته این انتقال روح تو ترم های آخر اتفاق افتاد
خانم مووی مثل این که توخط تهران – زنجان مشغول فعالیت هستند بابا ما دل نگران می شیم ، هی شما مری زنجان ،هی می یای تهران ، این جاده ها هم که نامرد ، پس بیشتر مراقب خودتون باشید
خانم شهبازی هم که یک شرکت دو دهنه زده ، شرکت منجوق دوزی و ملیله دوزی خانم شهبازی و دوستان ( رجوع کنید به فیلم بازدید زم زم دقیقه 50 از فیلم )
این ها رو که ما نوشتیم فکر کنم پدر خانم شهبازی بیاد و یقه ما رو بگیره پرتمون کنه تو راکتور و چرخمون کنه !!!! ( خوب گوشت ولیمه ی کربلای ما هم جور شد )
خوب دیگه امار کی رو داریم
آهان خانم مهربان ، خانم مهربان هم که مثل همیشه کار درست و مهربان هستد
مشغول خدمت به خلق اله هستند در یک شرکتی
خانم اجاقی هم رفته تو یک شرکتی مشغول شده ، اسمش عجیب غریب بود یادم رفته
ولی روایت می کنند که همون روز اول فک مدیرعامل کارخونه رو آورده پایین فکر کنم یارو شبیه سبد بسکتبال بوده ( البته فکر کنم راوی سنی باشه و زیاد معتبر نیست پس اسیر این روایت نشید )
آهان داشت یادم می رفت ها خانم کریمی نیک هم ارشد قبول شدند به ایشون و هیئت همراه هم تبریک عرض می کنیم
خانم موسوی ، خانم محمد پور،خانم شجاعی ، خانم کریمی هم همچین دارند می خونند که بزنند تو گوش ارشد که از جاش بلند نشه
شرمنده دیگه آمار ما چند دست چرخیده تا به ما رسیده اگه کم بود ببخشید
آمار بقیه رو هم ندارم اگه کسی آماری داره بگه ما اعلام رسمی کنیم
یک چیز دیگه من سری قبلی که اومدم این جا با اکراه آدرس وبلاگم رو گذاشتم
ولی این سری شما رو به صورت رسمی دعوت می کنم تا یک سری هم اون طرف ها بزنید و تراوشات ذهنی ما رو بخونید و اگه دوست داشتید یک یادگاری هم بنویسید
اگه اومدید حتما" آرشیو رو هم بخونید ها
این هم آدرسش http://www.bashirrezapour.blogfa.com/
این ها رو دیروز نوشتم اما مثل این که بلاگ فا مشکل داشت
خوب حکمتش هم این بود که یک خبر مهم رو بهتون نگفتم
توی یک سری از کلاس های تدوین و فیلم سازی دارم شرکت می کنم زیر نظر سهیل کریمی ، کارگردان و تهیه کننده فیلم های مستند ( ما بهش می گیم داداش سهیل ) زفیق همین سعید ابوطالب بود تو کربلا گرفته بودنشون
از اینبه بعد هر بازدید و اردویی که رفتیم منت کسی رو نمی کشیم و خودم فیلم ها رو براتون تدوین می کنم باقلوا
راستی بچه ها یادتون نره ها
قول داداید هر بار که فیلم بازدید ها رو می بینید
برای سلامتی امام زمان ( عج ) ، سلامتی پدر و مادرهامون و سلامتی همه بچه ها دعا کنید
آقا دیگه خسته شدم
آره دیگه
خداحافظ شما
مثل همیشه یا علی...
بشیر